سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

382

تاريخ ايران ( فارسى )

سرد نشده بود ، پرديكاس كه اعظم رجال دولت و از زمان سلطنت فيليپ تا آخر حيات اسكندر داراى مشاغل عمده ولى مردى خودخواه و بيرحم و دنى الطبع بود در شورائى كه از سرداران و رجال مملكت منعقد شده و تصميم گرفته بودند كه تا پيدا شدن يكنفر وارث براى اسكندر مملكت را اداره نمايند به سمت رياست تعيين گرديد ، از طرف ديگر رؤساى سربازان و نظاميان پياده بنمايندگى طبقهء پائين كه بيغرض و دولت‌خواه بودند آريده - فيليپ را بسلطنت برگزيدند . موقع خيلى باريك و خطرناك بود ولى در اينميانه اتفاق بر اين كردند كه مراسم پاك كردن ( براى مجازات محركين ) اجرا گردد و آن موافق عادات مقدونى چنين بود كه سگى را كشته « 1 » روده‌هاى آن را در دشتى به دو طرف ميانداختند و بعد تمام نظاميان از سواره و پياده حاضر ميشدند از ما بين آن دو حصه عبور كرده و بدينوسيله مراسم پاك كردن به عمل ميآمد ، بالاخره همين كار را كردند و بجنگى كه به ظاهر بهانه و ساختگى بود مشغول شدند . پياده از يكطرف و سواره‌نظام و فيلان از طرف ديگر به يكديگر حمله بردند ، درنتيجه پياده‌نظام مغلوب و موقع چنان خطرناك گرديد كه نزديك شد كار از جنگ ساختگى و صورى بواقعى كشيده و آن صورت حقيقت پيدا كند ، بالاخره رؤساى پياده نظام كه طرفدار آريده - فيليپ بودند و نزديك بود پايمال پيلان گردند ناچار تسليم شدند و قرار شد كه آريده - فيليپ تا وقتى كه طفل اسكندر به حد بلوغ نرسيده پادشاه و پرديكاس نائب السلطنهء مملكت باشند و هريك از سرداران هم بمملكتى مأمور شدند و محققا قصدى نداشتند جز اينكه بعد از ورود به محل مأموريت خويش راه خودسرى پيش گرفته بيرق استقلال برافرازند و خود را پادشاه بدانند و به اين جهت اين اشخاص در تاريخ باسم ( ديادوچى « 2 » ) يا خلفاى اسكندر نام برده شده‌اند . در اين گيرودار ركسانه ، استاتيرا دختر داريوش را فريب داده ببابل برد و او را در آنجا بقتل رسانيد و بعد از مدت كمى بواسطهء پسرى كه از او بوجود آمد و او را اسكندر ناميدند موقع خود را مستحكم ساخت .

--> ( 1 ) - « خرافات در عهد عتيق » تأليف سرژ . ج . فريزر 1 - 908 « مؤلف » . ( 2 ) - Diadochi .